اهمیت روندها و رویدادها در تفکر سیستمی

اثر روندها و رویدادها در تفکر سیستمی
احتمالا تا به حال به این نکته خیلی توجه نکرده باشید که معمولا ما به روندها توجهی نداریم و بیشترِ تمرکز و توجهمان بر رویدادها است! به نظر شما ملاک ما برای فهم کامل یک موضوع و تصمیم گیری و قضاوت درباره آن، باید روندها باشند یا رویدادها؟ بطور کل روندها مهمتر هستند یا رویدادها؟ آیا اصلا روند با رویداد تفاوتی دارد؟ به نظر شما این دو تا چه حد بر تفکر سیستمی اثرگذار خواهند بود؟




